مرتضى راوندى

777

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بر اين است ( بويژه در كتابش ، اميل ، در باب تعليم و تربيت ) كه تجربه بايد آدمى را مهذب كند و پاك سازد : « كودك را آزاد بگذاريد تا هرچه خواهد بكند . » در اين صورت ، اگر بد كرد ، از آن رنج خواهد برد و خود خطاى خود را اصلاح خواهد كرد . » « 1 » اندره پيتر ، با اين بيان ، به خوبى نشان مىدهد كه انديشه‌هاى مردانى چون روسو چگونه راه را براى بورژوازى آزاديخواه هموار كرد : « افراد آدمى را در كار خود آزاد بگذاريد . بگذاريد كالاها آزادانه دست به دست بگردد . اگر آدميان توليدكنندگان ، معاملات خود را خوب اداره نكنند ، از آن رنج و زيان خواهند ديد و ورشكست خواهند شد ؛ و از همين رهگذر تأديب خواهند شد ، و از جهان و زندگى اقتصادى طرد خواهند گشت . در انگلستان نيز مردانى چون برنارد و مانده‌ويل « 2 » و هوچسون ( كه آدام اسميت ، يكى از شاگردان آنان است ) به اقتصاد آزاديخواهانه جانى نو بخشيدند . ديدرو ، پس از ولتر و روسو ، در راه به كرسى نشاندن اعتقاد به « اصالت فرد « 3 » » قدمهايى برداشت و گفت : « فرد خود براى خود كافى است . » با اين بيان ، هر فرد چون ميزان و مقياس حقيقت نمايان گرديد . و اين فكر ، اندك‌اندك ، در اذهان و افكار مردم راه يافت كه : « آدمى را بگذاريد كه آزادانه سخن گويد و آزاد بينديشد . » آزاديخواهانى كه در قلمرو سياست كار مىكردند ، در حالىكه ارزش عموم آراء و عقايد را برابر اعلام مىكردند ، در پى آن بودند كه دموكراسى و رأىگيرى آزاد را در جامعه برقرار سازند ، و از همين‌طريق ، قدرت اكثريت ، يعنى همان اقتدار « عدد » را پى افكنند ؛ در حالى كه آزاديخواهى اقتصادى برعكس ، با اينكه زمام هدايت توليد اقتصادى را به كف اكثريت ارباب تقاضا مىسپرد ، در فكر امكانات مالى و قدرت پرداخت و قدرت خريد اكثريت مردم نبود بلكه دموكراسى ثروتمندان و قدرت و حكمرانى پول را پايه مىگذارد و در عمل ، نابرابرى ، عدم تساوى ثروتها و عوايد را تأييد و تقديس مىكرد . همين سياست ارتجاعى به زيان اكثريت و به نفع اقليت سرمايه‌داران پايان گرفت . به اين ترتيب ، از قرن هجدهم ببعد ، در حالىكه دستگاه سلطنت مطلقه و قدرت اشرافيت و كليسا راه تزلزل و انحطاط مىسپرد ، كار بورژوازى روزبروز رو به ترقى و پيشرفت بود . بورژوازى كه از قرن يازدهم و دوازدهم ناظر رشد و تكامل آن بوديم ، در قرن هجدهم قدرت قابل توجهى است ؛ زيرا كه وسيلهء مادى آزادى ، يعنى پول را در اختيار دارد . داستايوسكى گفته است كه پول « آزادى است كه مسكوك شده است . » آنكه را كه سكه‌اى سيم‌وزر در دست است ، بواقع ، قدرت آزادى به صورت مسكوك در كف دارد كه مهر شهريار بر آن نقش بسته است . صاحب ثروت بودن يعنى داشتن قدرت خريد . « 4 » از آنچه گذشت ، نتيجه مىگيريم كه با رشد تدريجى بورژوازى ، اصول فئوداليسم و مبانى اشرافيت قديم متزلزل مىشود . سكه‌هاى پول هر روز ، بر استحكام كاخ بورژوازى مىافزايد .

--> ( 1 ) . تاريخ اقتصادى ( بررسى در روابط نهادهاى . . . ) ، پيشين . ص 54 - 53 ( به اختصار ) . ( 2 ) . Bernard de Mandeville ( 3 ) . individualisme ( 4 ) . ر ك : تاريخ اقتصادى ( بررسى در روابط نهادهاى . . . ) پيشين . ص 56 - 54 .